زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
زندگی پنج نفره مازندگی پنج نفره ما، تا این لحظه: 2 سال و 5 ماه و 18 روز سن داره

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

خوشبخت ترینم

شام غریبان حسین

السلام عليك يا مولاي ، السلام عليك يا حجة الله ، السلام عليك يا صفوة الله ، السلام عليك يا خالصة الله ، السلام عليك يا قتيل الظلماء ، السلام عليك يا غريب الغرباء ، السلام عليك سلام مودع لا سأم ولا قال ، فان امض فلا عن ملامة وان اقم فلا عن سوء ظن بما وعد الله الصابرينبنویسید که جز خون خبری نیست که نیست / به تن این همه سردار سری نیست که نیست / بنویسید که خورشید به گودال افتاد / و پس از شام غریبان سحری نیست که نیست / آتش از بال و پر سوخته جان میگیرد / زیر خاکستر ما بال و پری نیست که نیست / یک نفر سمت مدینه خبرش را ببرد / پس از این ام بنین را پسری نیست که نیست / یا به آن مادر سرگشته بگویید: نگرد / چون ز گهواره ی اصغر اثری نیست ک...
14 آبان 1393

دهم محرم (عاشورای حسینی)

::: کربلا....دهم محرم الحرام سال 61 هجری قمری ::: السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ (لِزِيَارَتِكَ) السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ‏ ***** سلام بر تو اى ابا عبد اللّه،و بر جانهايى كه به درگاهت فرود آمدند،از جانب من سلام خدا بر تو باد هميشه تا هستم و تا شب و روز باقى است‏ و خدا زيارت شما آخرين زيارت از سوى من قرار ندهد،سلام بر حسين و بر على ب...
14 آبان 1393

چهار حادثه مهم شب عاشورا

1. در شب عاشورا به "محمد بن بشير حضرمي" يكي از ياران امام حسين عليه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ري اسير شده است. او در پاسخ گفت: ثواب اين مصيبت او و خود را از خداي متعال آرزو مي‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسير باشد و من زنده بمانم. امام حسين عليه‏السلام چون سخن او را شنيد فرمود: خدا تو را بيامرزد، من بيعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش. محمد بن بشير گفت: در حالي كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنين كنم و از تو جدا شوم. امام عليه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دينار ارزش داشت و فرمود: پس اين لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادي برادرش مصرف كند...* 2. امام حسين عليه‏السلام در سخنراني شب عاشورا خبر...
12 آبان 1393

نهم محرم (تاسوعای حسینی)

::: کربلا....پنجشنبه نهم محرم الحرام سال 61 هجری قمری ::: در فرهنگ شيعي، روز نهم محرم روزي است كه امام حسين(ع) و يارانش در محاصره نيرهاي كوفه قرار گرفتند. روزي كه آب را به روي اهل بيت بستند، و عصر آن روز عمر بن سعد با دستوري كه از ابن زياد دريافت كرد، آماده جنگ با حسين(ع) شد. اما به دستور امام(ع) آن شب را مهلت خواستند، تا به عبادت و راز و نياز بپردازند...* اين روز به دليل اين كه بر اهل بيت سخت گذشت و شايد يكي از روزهاي بسيار سخت و مصيبت بر خاندان پيامبر(ص) بود، تاسوعاي حسيني نام گرفت. امام صادق(ع) فرمود: "تاسوعا روزي است كه حسين(ع) و اصحاب او در كربلا محاصره شدند و سپاه شاميان بر ضد آنان گرد آمد. ابن زياد و عمر سعد از فراهم آمدن آن همه سوا...
12 آبان 1393

هشتم محرم

::: کربلا....چهارشنبه هشتم محرم الحرام سال 61 هجری قمری ::: هر لحظه تب عطش در خیمه ها افزون می شد، امام(ع) برادرش عباس را به همراه عده ای شبانه حرکت داد. آنها با یک برنامه ی حساب شده، صفوف دشمن را شکسته و مشکها را پر از آب کردند و به خیمه ها برگشتند...* **ملاقات امام(ع) با عمرسعد: حضرت فرمود:« ای پسر سعد! ایا با من مقاتله می کنی و از خدا هراسی نداری؟» ابن سعد گفت:« اگر از این گروه جدا شوم، خانه ام را خراب و اموالم را از من می گیرند و من بر حال افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم.» حضرت فرمود:« تو را چه می شود؟ خدا جان تو را به زودی در بستر بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد...گمان می کنی که به حکومت ری و گرگان خواهی رسید؟ به خدا سوگند...
11 آبان 1393

هفتم محرم

::: کربلا....سه شنبه هفتم محرم الحرام سال 61 هجری قمری ::: تعداد نظامیانی که لباس و سلاح جنگی و حقوق از حکومت غاصب بنی امیه گرفته و به جنگ امام حسین(ع) آمده بودند را، بالغ بر 30 هزار جنگجو نوشته اند...* عمر بن سعد نامه ای بدین مضمون از عبیدالله دریافت کرد که: با سپاهیان خود بین امام حسین(ع) و اصحابش و آب فرات فاصله بینداز، به طوری که حتی قطره ای آب به امام(ع) نرسد، همان گونه که از دادن آب به عثمان بن عفان خودداری شد! عمر بن سعد 500 سوار را در کنار شریعه ی فرات مستقر کرد. یکی از آنها فریاد زد: ای حسین!... به خدا سوگند که قطره ای از این آب را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی! حضرت فرمود:« خدایا! او را از تشنگی هلاک کن و هرگز او را مشمول رحمتت...
11 آبان 1393

سرگذشت

برای خوندنش برو ادامه مطلب سلام دختر گلم...اومدم از این دو سه رو برات تعریف کنم...از اینکه چی شد و چی گذشت که من این چند تا پست رو نتونستم برات به موقع بزارم...*روز جمعه ششم محرم من طبق روال هر روز بعد نماز صبح نشستم که برات پست بزارم ... همه چی رو هم نوشتم فقط باید دکمه ارسال رو می زدم ولی از اونجایی که از شب قبل بارون میامد و رعد و برق شدید یه دفعه برق رفت ... چاره ای نداشتم جز اینکه منتظر بمونم برق بیاد ... تا ساعت 8ونیم هم بیشتر وقت نداشتم چون میخواستیم بریم جلسه شیر خوارگان حسینی ... متاسفانه دیگه برق نیامد و منم ناچاراً خوابیدم تا 8 و نیم ؛ بارون همچنان ادامه داشت ولی من به بابایی گفتم اگه از آسمون سنگ هم بباره من باید زهرا رو ببرم ش...
11 آبان 1393

سرباز شش ماهه (اولین جمعه ماه محرم)

هنگامی که همه یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند، ندای غریبانه امام بلند شد:«هل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ... هل من مغیث‏یرجوا الله باغثتنا». :«آیا حمایت کننده‏ای هست تا از حرم رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم حمایت کند؟ آیا فریادرسی است که برای امید ثواب ما را یاری کند؟»...* وقتی که این ندا به گوش بانوان حرم رسید، صدای گریه و شیون آنها بلند شد، امام کنار خیمه آمد و به زینب علیهاالسلام فرمود: فرزند کوچکم را به من بده تا با او وداع کنم، کودک را گرفت، همین که خواست ببوسد حرمله تیری به سوی گلوی نازک او رها کرد، آن تیر به گلوی او اصابت نمود، و سرش را ذبح کرد...* امام آن کودک را به زینب علیها السلام داد فرمود: او را نگهدار، و ...
11 آبان 1393

پرواز خون

لالا، لالا، لالایی... دردی که درمان ندارد؛ اندوه پنهان ندارد؛ یادت علی جان، علی جان داغ است و پایان ندارد ... تبسّم کن! همه منتظر سپیده‏اند؛ سپیده‏ای که تصویر اولین شفق را در کنار گل‏های نسترن خواهد آویخت. تبسّم کن، علی جان! مبادا شام غریبان از راه برسد و تا ابد، گلِ تبسّم بر لبانت بخشکد. ... و آن همیشه نامرد، دست به کمان می‏برد؛ نبض آسمان از تپش باز می‏ماند، تمام نگاه‏ها می‏خشکند و انگشت‏های خونین، گرمای عاطفه را حس می‏کنند... اینک گاه پرواز است؛ «پرواز خون»، در سینه‏ی لاجوردی آسمان، تبخیر خونین شبنم در معراجی پر از عشق. آه! چقدر سنگین است اندوهان داغ تو، علی جان! مثل شاخه گلی که در توفان پژمرده می‏شود، سر در آغوش پدر ـ امّا همچنان متبسّ...
11 آبان 1393

ششم محرم

::: کربلا .... دوشنبه ششم محرم الحرام سال 61 هجری قمری ::: عمر بن سعد نامه ای را از عبیدالله دریافت می دارد که مضمون آن چنین است: من از لشکر سواره و پیاده چیزی را از تو فروگذار نکردم، و توجه داشته باش که مأمورانی سپرده ام تا هر روز وضعیت را به من گزارش کنند...* حبیب بن مظاهر از حضرت اجازه می گیرد تا نزد طایفه ای از بنی سعد که در آن نزدیکی ها زندگی می کردند رفته و آنان را به یاری فرا خواند، حضرت اجازه دادند. حبیب نزد آنها رفت و گفت:« امروز از من فرمان برید و به یاری حسین(ع) بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آن شما باشد». تعداد 90 نفر به پا خاستند و حرکت کردند، اما در میان راه با لشکر عمر بن سعد برخورد کردند و چون تاب مقاومت نداشتند،...
11 آبان 1393